ملکجان نعمتی
نوشته: لیلی انور
شیخ جانی، وارث تعلیمات معنوی اصیلی است که ادیان ایران باستان، عرفان اسلامی و فرهنگ کُرد را در برمیگیرد، او با در آمیختن تفکر معنوی در زندگی مادی، تلاشی گسترده در راه تجدید سنت عرفانی نمود.
ملکجان نعمتی ملقب به حضرت شیخ درسال ۱۲۸۵ شمسی در روستایی دورافتاده در کردستان ایران به دنیا آمد. او قرن بیستم را به تحقیق، عبادت، و تعلیمات معنوی و به ظاهر دور از هیاهوی زندگی مادی سپری کرد. با این وجود شواهد کسانی که او را میشناختند و همچنین تعلیمات به جا مانده از او که غالب آنها شفاهی هستند، حاکی از آن است که علیرغم تمایلش به زندگی توأم با تعمق، همواره در جریان وقایع جهان بود و زندگی خود را وقف دفاع از حق ضعیفان و بهخصوص حقوق زنان و تفکر دربارهی مسائل فلسفی و اخلاقی زمان خود کرد.
استاد الهی و حقوق بشر:اخلاق و نوگرایی (قسمت آخر)
۲- برابری
از نظر استاد الهی مفهوم برابری قبل هر چیز از نقطه نظر متافیزیکی و در ارتباط با سیستم خلقت (هر مخلوقی دارای حقی است) بررسی میشود. بدون شرح جزئیاتی که از حوصلهی این مقاله خارج است میتوان به طور خلاصه گفت که استاد الهی تفاوتی بین ادیان واقعی، نژاد و یا جنسیت قائل نیست و تصویری از برابری بین انسانها را ارائه میدهد که غالباٌ در حقوق مدنی ایران یافت نمیشود.
برابری در مقابل قانون
در مورد برابری، برداشت حقوقی استاد الهی محتوای مادهی ۳ سال ۱۷۹۳ میلادی را تأیید میکند: « همهی افراد بشر طبیعتاٌ برابر و در مقابل قانون مساوی هستند.»
با این حال در آن دوران، تساوی در برابر قانون که به تازگی در قانون اساسی ایران وارد شده بود به دشواری در فکر و رسوم و زندگی مردم نفوذ میکرد. استاد الهی، در مقام یک قاضی که هدفش رساندن حق به حقدار بود، بدون آنکه فقیر را از غنی، ضعیف را از قوی، خردسال را از بزرگسال و زن را از مرد متمایز کند در مقابل موقعیتهایی قرار میگرفت که نمایانگر درستکاری و شجاعت او در اجرای قانون بود. یکی از این وقایع مربوط می شود به سالهای دشواری که نفوذ سیستم فئودالی و دادرسی خودمختار، همراه با قدرت فرمانداران و خانوادههای متنقذ، بر فضای جامعه حاکم بود. برای این طبقهی اجتماعی، از دست دادن قدرت و امتیازاتشان در مقابل چند کارمند سادهی دولت، غیر قابل قبول و مشکل به نظر میرسید. در سال ۱۳۱۸ شمسی استاد الهی دادستان خرمآباد میشود و رسیدگی به پروندهای را شروع میکند که تا آن زمان ناتمام باقی مانده بود. این پرونده مربوط به یک تاجر بسیار ثروتمند بود که پس از فوت برادرش و مطابق رسم آن زمان با همسر بیوهی او ازدواج کرده بود. از برادر متوفی، دو دختر و یک پسر صغیر و بیپناه باقی میمانند.
استاد الهی و حقوق بشر: اخلاق و نوگرایی
مقالهی زیر خلاصهای است از متن کنفرانسی که توسط خانم مَرَن، استاد و محقق در رشتهی تاریخ و حقوق دانشگاه نانتر، در یک سیمنار بینالمللی در شهر گرنوبل فرانسه ایراد شد. این کنفرانس بعدها به وسیلهی نشر ِهارمتان به چاپ رسید.
استاد الهی و حقوق بشر
در نیمهی اول قرن بیستم، موجی از تجدد خواهی بهشیوهی غرب در ایران به وجود آمد که شامل گامهایی در جهت تغییر قوانین شرعی به قوانین لائیک بود. چنین تحولاتی همزمان در کشورهای مصر و ترکیه نیز در حال وقوع بود. این حرکت که حقوق لائیک را مطالبه میکرد، در سالهای ۱۲۸۴ ـ ۱۲۸۵ شمسی با ایجاد قانون اساسی و حکومت مشروطه در ایران به وجود آمده بود و در دورهی پهلوی ( ۱۳۰۴ ـ ۱۳۵۷) با شدت و سرعت بیشتری ادامه داشت. رضا شاه پهلوی که در تسریع قانونگزاری در کشور بهسبک جدید همت گماشته بود، تشکیلات قضایی را تغییر داد، قوانین را تدوین نمود و تسهیلات جدیدی برای آموزش و استخدام قضات به وجود آورد. هدف از این تغییرات نمایاندن تصویری معتبر، قابل اعتماد، متمدن و پیشرفته از ایران بود. استاد الهی( ۱۲۷۴ ـ ۱۳۵۳) در زمرهی اولین گروه قضات لائیک بود که منحصراٌ در محدودهی قضایی وابسته به وزارت دادگستری فعالیت داشتند. این دادگاههای جدید از آن پس صلاحیت اِعمال و اجرای قوانین را بر عهده داشتند و بهتدریج جایگزین دادگاههای شرعی میشدند. استاد الهی حدود سی سال از قوانینی استفاده کرد که با الهام از قوانین مثبت اروپایی و بهخصوص قوانین کشور فرانسه تدوین شده بود و در عین حال بیرون از حوزهی قوانین شرعی نیز نبود، و بهخصوص شامل حقوق خانواده میشد. در رویارویی با تحولاتی که در محدودهی سیاسی، قضایی و مذهبی ایران به وقوع میپیوست، عکسالعملها بسیار متفاوت و گویای تنوع نگرش طبقات مختلف در دایرهی حقوقی، قضایی، ترقی طلبی و همچنین حقوق بشر بود، مفهومی که بهتازگی از غرب گرفته شده بود. ترقیخواهان و کسانی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند، این تغییرات را کماکان نارسا و بیمایه محسوب مینمودند و معتقد بودند قوانین شرعی همچنان جایگاه وسیعی را درحوزهی قوانین اشغال کردهاند. از سوی دیگر علمای شریعت که قدرت و نفوذ خود را در اِعمال قوانین تا حد زیادی از دست داده بودند، این تغییرات را متعارض با قوانین اسلام محسوب میکردند، بهخصوص که این اتفاقات با تغییرات چشمگیر دیگری مثل کشف حجاب توأم شده بود.
مصاحبه با پروفسور بهرام الهی درباره معنویت فطری
س: کتاب «مبانی معنویت فطری» نشان دهندهی بدعت تازهای در معنویت است. این برداشت جدید از معنویت را چگونه تعریف میکنید؟
ج: معنویت، علمی است که امکان به کمال رسیدن انسان را فراهم میکند. میتوان آن را به وضعیتی تشبیه کرد که در آن فطرت اولیهی انسان فعال میشود. معنویت را میتوان علم تجربی کاملی در نظر گرفت که انسان را به شناخت حقیقی حقوق و وظایفش راهنمایی میکند. این مطلب، رکن اساسی در هر معنویت حقیقی است. به همین جهت با معنویت باید با طرز فکر علمی برخورد شود و مانند سایر علوم تجربی، آن را بهتدریج آموخت، عمل کرد، جذب کرد و تحلیل برد و پیش رفت تا به شناخت کامل از «خود» و قوانین حاکم بر رشد خود رسید. ضمناً باید اضافه کرد که این فرایند با مرگ جسم، که وسیلهای موقت اما ضروری برای فراهم کردن زمینهی پیشرفتِ انسان است، ختم نمیشود.
اصطلاح «معنویت فطری» را به این جهت بهکار میبرم، که معنویت تنها در صورتی میتواند تحقق یابد که با فطرت حقیقی و نیازهای معنوی انسان همسو باشد. روح انسان، مثل جسم او احتیاج به تغذیه دارد ولی همانطوری که غذاهای فاسد و مسموم برای جسم وجود دارند غذاهای فاسد و مسموم معنوی هم در دسترس است. برای مثال: وقتی به یک اصل تحریف شدهی الهی یا اصلی که مبدأ آن الهی نیست، عمل کنیم، «خودِ» حقیقیمان را مسموم کردهایم. معنویتی را باید تحلیل برد که سبب تغذیهی روح شود و رشد فطری و پختگی تدریجی آن را فراهم نماید. معنویت فطری با آموزش اصول اصیل الهی که با طبیعت «خود» حقیقی ما منطبق است، چنین نیازی را برآورده میکند.
مصاحبه با پروفسور بهرام الهی درباره نوعدوستی
سایت e-ostadelahi.fr « مصاحبهای با پروفسور بهرام الهی» تحت عنوان نوعدوستی انجام داده است. پروفسور الهی، فرزند استاد الهی، بیش از چهل سال با تحقیقات و تجربیات شخصی، به تدقیق در فلسفه و مشی فکری پدرش پرداخته است. او در آثار متعدد خود، فلسفهی معنوی استاد الهی را معرفی کرده است. در این مصاحبه، مفهوم نوعدوستی و نکات اساسی در عمل به آن، در سیر کمال روحی بررسی میشود.
س- جایگاه «نوعدوستی» در فلسفهی معنوی استاد الهی کجاست؟
ج- پرورش محبت به دیگران در خود، یکی از پایههای اخلاقیات حقیقی است. «نوعدوستی» توأم با توجه به مبدأ و مبارزهی با نفس اماره، یکی از پایههای معنویت عملی در فلسفهی استاد الهی است.
س- چگونه میتوان به طور عملی، نوعدوستی را در خود پرورش داد ؟
ج- با انجام کارهای سادهای که از روی سخاوت و خیرخواهی انجام میدهیم، میتوان به دیگران کمک کرد: به درد دل دیگران گوش کردن. از دیگران صادقانه تعریف کردن، رفتاری دوستانه با دیگران داشتن و یا هر نوع کمک دیگر… یا با هرنوع امکاناتی که در اختیار داریم، از جمله، کمک مالی، کمک روانی، افکار مثبت نسبت به دیگران و یا حتی با نیت خوب داشتن میتوان به دیگران کمک کرد. اگر نیت کمک به دیگران را در خود رشد دهیم، ولی موقعیت عمل به آن برایمان پیش نیاید، این نیت اثری مثبت روی دیگران و خودمان میگذارد. کسی که خواهان سیرکمال معنوی است باید نوعدوستی را عملاً در برنامهی معنوی خود قرار دهد.
در جستجوی روح
مذهبیون قرن حاضر، با در پیش گرفتن روشهایی برای دوباره سازیِ مدرن تصوف کهن و تجدد در معنویت و یا با پراگماتیزم و روشهای شخصیِ پیشرفت روحی و غیره، همچون افرادی معلول و محتاج به اجتماع به نظر میآیند. در چنین دورنمای دلگیری، « معنویت فطری» موردی استثنائی به نظر میرسد که میتواند آینده ای را ترسیم کند که مثل سایرین محتمل به سقوط نباشد. این معنویت، زبانی جدید، عقایدی نیرومند و مفاهیمی در زمینهی تحقیق است. آیا ممکن است معنویت به علم تبدیل شود؟
ریاضت، ریاضت کشیدن
در جوامعی که انسانها زندگی معنوی خود را بر اساس آیینهای منظمی برنامهریزی کردهاند، ریاضت کشیدن، مطابق هر تمدن و دورانی، به شیوه و به درجات متفاوت ، همیشه نقش داشته است.
ریشه کلمه ریاضت در زبان فرانسه از کلمه یونانی اَکِسیس میآید که به معنی «تکلیف» است. در یونان باستان منظور از ریاضت، تمرینها و برنامههایی بود که برای تربیت ورزشکاران تعیین میشد. نقطه مشترک بین انواع مختلف ریاضت، برنامه و تمرینی است که برای تربیت اراده در مقابله با برخی کششهای طبیعی جسم انجام میگیرد. مثلاً در هند، ریاضت شامل تمرینهای بدنی برای کنترل جسم، تمرینهای تنفسی برای کنترل جسم و روح و همچنین انواع روزههای غذایی و مدیتیشن است.
مذاهب (یا حتی بعضی از مکتبهای فلسفه باستان)، هرکدام، انواع مختلف ریاضت، مانند روزه (غذایی یا جنسی)، مراسم دعاخوانی یا شب زندهداری را توصیه میکنند. هدف از این تمرینها، تقویت اراده فرد معتقد است، تا جایی که بتواند کششهای اولیه جسم (گرسنگی، تشنگی، خواب و…) را کنترل کند. مادامیکه ریاضت از چارچوب کلیای، که این تمرینها را هدایت میکند، خارج نشود، تمرین اراده و برنامهای برای یک زندگی طبیعی و متعادل محسوب میشود. ولی تعدادی از عرفا، که میخواهند از دستورات ساده عبادی فراتر روند، ریاضت را اصلی برای زندگی خود قرار دادهاند و آن را اساس تکالیف معنوی خود میدانند. امروزه، وقتی از ریاضت کشیدن صحبت میشود، حد نهایی آن به ذهن میآید، یعنی «فرد به منظور پرهیزکاری، تمرینات تنبیهی، محرومیت و نفسکشی را به خود تحمیل میکند». مفهوم پرهیزکاری در اینجا موضوعِ اساسی است، زیرا نمایانگر این طرز تفکر است که تمرینهای تضعیفِ جسم، برای رسیدن به هدفی اخلاقی و معنوی است و بر این اساس، برای رستگاری روح باید با خواستههای جسم مبارزه کرد. بنابراین، از دیدگاه عرفانِ مسیحیت، اسلام و همچنین بودائیسم و هندوئیسم، هدف از اَشکال مختلف ریاضت ( محروم کردن یا صدمه زدن) و همچنین کنارهگیری از دنیا، جداکردن خود از وسوسههای دائمی زندگی اجتماعی و تضعیف جسم است تا اولویت به روح داده شود.