تحلیل دو معنای فطری
سوال ایناست که اصطلاح «معنویتِ فطری» از نظر عملی چه مفهومی به دو مقولهی « کمال معنوی» و «طبِ روح» میافزاید؟ نخست باید گفت، تاکید بر این که معنویت میتواند و حتی باید، «فطری» باشد، نهفقط تعریفی از معنویت ارائه میدهد، بلکه مهمتر از آن، نشان میدهد معنویت چیست و چه چیزی نیست.
ریشه این اصطلاح را در آموزههای استاد الهی ــ که بعدها با آثار دکتر بهرام الهی شناخته و رایج شد، میتوان به سادگی یافت. واژهی فطری در اصل به معنای طبیعی و سازگار با سرشت آن چیز است. در اینجا منظور بیتردید طبیعت انسان است؛ همان طبیعتی که «طبِ روح» نیز به مطالعهی آن میپردازد. بنابراین، معنویت فطری معنویتی است سازگار با سرشت انسان؛ معنویتی که با طبیعت او در تضاد نیست و او را به اجبار یا تکلّف نمیکشاند.
این تعبیر، بار هنجاری و حتی انتقادی نیز دارد، زیرا به طور ضمنی میگوید در کنار معنویت طبیعی، معنویتهای غیرطبیعی نیز وجود دارند؛ معنویتهایی که میتوان آنها را «مصنوعی» یا «غیرطبیعی۱» نامید. این دسته از معنویتها تلاش میکنند نیروهایی را در انسان پرورش دهند که او اساساً برای تسلط بر آنها آفریده نشده و چه بسا در نهایت علیه خود او عمل کنند. معنویتهایی که بیش از آنچه برای انسان مناسب باشند، مناسب فرشتگان یا شیاطیناند.
استاد الهی همواره افراطها و انحرافهای علوم غریبه و حتی شکلهای نادرست عرفان را نقد کرده است. معنویت سنتی، هر چند به اوجهای والایی رسیده، اما به سبب جایگاه اغراق آمیزی که برای عشق عرفانی و شور و هیجانات شدید قائل است، خطر آن را دارد که وسیله جای هدف را بگیرد. شور و جذبهها و حتی حالات شوق و اشتیاق و سرخوشی عرفانی هر چند میتوانند طعمی از مقصد نهایی را نشان دهند، اما در برابر هدف حقیقیِ یعنی کمال ناچیزند و نمیتوانند جای آن را بگیرند.
این نکته درباره بسیاری از معنویتهای معاصر نیز صادق است که به انسان وعدههای توخالی و سادهانگارانه از نیکبختی میدهند. هرچند این معنویتها کمتر از عرفان سنتی بر تجربههای احساسی شدید تکیه میکنند، اما همان گرایش را بازتاب میدهند: آرامش، صلح درونی، احساس خوشایند آشتی با خود و جهان. ارزش بیش از حد قائل شدن برای تجربهٔ معنوی و غفلت از هدف نهایی، میدان معنویت را به چند لحظهی پُررنگ و گذرای اوج والا تقلیل میدهد؛ گویی همین لحظههای اوج و تجربههای شدید معنوی، مانند «مایعی مقوی» یا چند جلسهٔ پرانرژی مراقبه، خودبهخود قدرت دگرگونکننده دارند و میتوانند در لایههای وجود نفوذ کنند و انسان را تغییر دهند.
اما استاد الهی برعکس، تاکید میکند که معنویت پیش از هر چیزعمل و تمرین مداوم است. فرایندی طولانی که به توجه دائم نیاز دارد. در برابر معجزهجوییهای معنوی و میانبرهای موهوم، استاد یادآوری میکند همانطور که در جهان مادی نمیتوان قانون علیّت را دور زد، در مسیر معنوی نیز میانبری وجود ندارد. علیّت الزاماً گام بهگام عمل میکند و ما را وامیدارد همهٔ مراحل را به ترتیب و بدون حذف حتی یک حلقه از زنجیر طی کنیم.
فردی که پیش از تحول بنیادینِ فکر، خود را به جهانهای معنوی پرتاب کند، نباید انتظار داشته باشد روشنایی و بصیرت معجزهوار بر او نازل شود. در بهترین حالت، تجربهای خارقالعاده به حالت بُهت و ناتوانی درک منتهی میشود، زیرا فرد به سبب نارسایی شناختی، هنوز توان و ظرفیت درک آنچه بر او میگذرد را ندارد. اما خطر بزرگتر آن است که چنین تجربههایی ــ همچون مادهٔ مخدر قوی ــ به تدریج او را در ورطهی رنجهای اعتیاد روانی گرفتار کرده و در نهایت توانایی بهکارگیری عقل را از او سلب کند.
از سوی دیگر، استاد الهی یادآوری میکند که رشد معنوی، فرایندی شناختی است که غایت آن شناخت خود واقعی است و نیازی ندارد بر تجربهها یا پدیدههایی تکیه کند که از نظر ماهیت با تجربهی معمول زندگی بیگانهاند. تمرین معنوی، تغییر جهت توجه و پرورش دید دوگانه است تا در تمام لحظات زندگی نقاط اتکای عملی برای رشد معنوی را بشناسیم و از آن بهره ببریم، بدون آنکه از سطح تجربه روانی-اجتماعی معمول فراتر برویم.
به این ترتیب، معنویت تا زمانی «فطری» است که به رشد و بلوغ طبیعیِ ذهن و روح میدان دهد- بدون آنکه فشار و حالات شاقی را بر انسان اِعمال کند- و به او کمک کند تا به غایت حقیقی خود، یعنی کمال برسد. از همین رو، جستجوی امور ماورایی، تلاش برای دستیابی به حالات دگرگون شده آگاهی، یامکاشفات با ریاضتها و محرومیتهای افراطی از دیدگاه استاد الهی نه تنها سودمند نیستند بلکه مسیر کمال را از هدف اصلی خود دورمی کند. معنویتی که بخواهد پیش از موعد، حساسیت معنوی را بیدار کند، بر خلاف اصل بنیادیِ توالی عمل میکند؛ اصلی که بر طبیعتی قانونمند، منظم و تابع علیّت استوار است.
بی اعتنایی به نیازهای جسمانی یا کنارهگیری ازاجتماع شرط پیشرفت معنوی نیست. برعکس، زندگی عادی در جامعه، ارادهای نیرومند تحت هدایت عقلی سالم، و نیز روان و بدنی سالم، ابزارهای حقیقی سلوک معنویاند.۲
بدیهی است که «طبیعی» بودن معنویت، توانایی انسان را برای فراتر رفتن از طبیعتش نفی نمیکند. هدف از مدیریت امیال و غرایز همین فراتر رفتن از طبیعت اولیه است. امری که در سنتهای مختلف جلوههای متفاوت داشته است: از آرمان خویشتنداری یونان باستان گرفته تا خودانکاری در مسیحیت. اما این گذر از وضعیت جسمانی و نفسانی، تنها از راه درگیری واقعی با طبیعت ممکن است؛ یعنی تعامل با شبکهای از علل، پیوندها، وابستگیها و دلبستگیهایی که ما را به جهان متصل میکند، حتی اگر در برخی جهات میکوشیم از آن دل بکنیم. معنویت هرگز با «روح بیجسم» سروکار ندارد. استاد الهی نیز با تکیه بر همین معنا جهان را بستر و ساختار ضروریِ برای رشد روح میداند.
این نخستین وجه معنویت فطری، یعنی سازگاری ارگانیک با شرایط طبیعیِ رشد معنوی نباید ما را از بُعد مهم دیگری غافل کند: طبیعت مورد بحث، صرفاً طبیعت جسمانی نیست، روح هم طبیعتی دارد و مقصود اصلی همین طبیعت معنوی است. این طبیعت، به گفتهٔ استاد، ملکوتی است؛ هم از لحاظ منشأ، هم از لحاظ مقصد. در وضعیت کنونی که روح در آن قرار دارد، یعنی پیوند تنگاتنگ روح با بدن و با نیروهای بخش زمینی، این طبیعت ملکوتی روح عمدتاً از طریق دو ویژگی ظاهر میشود: احساسِ من و عقل.
هدف معنویت، که تحت عنوان کمال معنوی بیان میشود، رشد کامل قابلیتهایی است که بهطور خاص، انسانیاند. از اینرو، رشد عقل – اگر به درستی پرورانده شود و به عقل سلیم تغییر یابد – بهتدریج ما را قادر میسازد به حقیقت دست یابیم.
در این معنا «طبیعی» مترادف با عقلانی است، همانطور که از دین طبیعی نیز سخن گفته میشود۳. معنویت، از این رو طبیعی است که عقلانی است و درست بههمین دلیل میتواند همچون طبِ روح یا علمِ کمال مورد بررسی قرار بگیرد.. اگر تنها معنای نخست فطری را در نظر بگیریم ــ فطری به معنای «غیرتحمیلی» و «متناسب با سرشت انسان» ــ این خطر وجود دارد که معنویت را صرفاً بر أساس بُعد حیوانیِ انسان تعریف کنیم. چنین تفسیری معنویت را خوشایندتر و آسانتر جلوه میدهد، زیرا در این سطح، نیاز به چشمپوشیهای فوری کمتر است؛ اما این برداشت، ترتیب حقیقی امور را وارونه میکند. در معنای دوم، عقلانیت، عنصر اساسی معنویت است. مشکل مسیر احساسی ــ مسیری که وجد و شوق، هیجان و تجربههای حاد را برجسته میکند؛ این نیست که وضعیت انسانی را انکار میکند، بلکه این است که در این مسیر، عقل قربانی میشود.
در دیدگاه استاد الهی، جایگاه عقل چنان بنیادی دارد که خودِ عقل معیار پیشرفت معنوی به شمار میرود. معنای سخنی که در ابتدای این مقاله نقل شد۴ نیز همین است:
عقل با معنویت جلو میرود. هر کس از لحاظ معنوی جلوتر باشد، عقلش بیشتر است. (آثارالحق ج ۲،گ ۲۳۴)
۱ – surnaturelle
۲ – استاد دراین باره از تجربهیشخصی خود که ریاضتهای دشواری را در کودکی و جوانی انجام داده بود سخن میگوید: ریاضتهایی که قبل از ورودم به اداره کشیدم، هر دوازده سال آن به اندازه یک سال در اداره بودن اجر نداشت. همچنین میگوید: نباید برای عبادت و دعا همچون عارفان گذشته از جامعه کناره گرفت. باید در اجتماع زندگی کرد و در عین حال توجه به مبدا باشد.
۳ – در این باره رجوع شود به ژاکلین لاگره، دین طبیعی، پاریس، نشر PUF، ۱۹۹۱. در فضای اندیشهٔ اسلامی نیز میتوان این بحث را با آموزهی معتزله مقایسه کرد. در این زمینه میتوان به پژوهشهای سودابه مارن مراجعه کرد.
۴ – اشارهای است به مقالهٔ قبلی با عنوان «معنویت فطری چیست؟» که در متیسبلاگ منتشر شده است.
با تشکر فراوان بابت این مقاله ارزشمند
مقاله بسیار مفید و ارزشمندیست . از متیس عزیز و دست اندرکاران کمال تشکر و قدردانی را دارم.
با درود وتشکر از مقاله بسیار اموزنده تان
هر مقاله هزاران نور ودانش برایمان به ارمغان می أورد
از صمیم قلب تشکر میکنم
سلام
ممنون از متیس عزیز
درمتن گفته شد:استاد الهی همواره افراطها و انحرافهای علوم غریبه و حتی شکلهای نادرست عرفان را نقد کرده است.
منظور از علوم غریبه چیه ؟
سلام
علوم غریبه یا علوم خفیه به مجموعه دانشهای پنهان و سری گفته میشود که بر آگاهی از اسرار ماوراءالطبیعه، تصرف در نیروهای نامرئی و انجام امور خارقالعاده تمرکز دارد.
سپاس از تشریحتون
سلام ممنون از مقاله عالی و پر از نکته های کاربردی در این یخبندان معنوی که واقعا به آن نیاز داشتیم.
عجب متن عمیقی ! این نوشته یادآور دیدگاههاییست که فیلسوفانی مثل ارسطو و اسپینوزا درباره رشد انسان مطرح کردهاند؛ جایی که کمال، نه در هیجانهای زودگذر، بلکه در “پروسهٔ شدن ” و “پرورش عقل” عملی معنا پیدا میکند. درست مثل سنت فلسفهٔ کلاسیک، تأکید میکرد تجربههای شدید معنوی بدون زمینهٔ شناختی، بیشتر شبیه جهشهای ناپایدارند تا رشد حقیقی.
این نگاه که معنویت باید با عقل هماهنگ باشد، ادامهٔ همان خطی است که فلاسفهٔ بزرگ همیشه بر آن پافشاری کردهاند: هیچ پروازی بدون زمین مستحکم ممکن نیست. تجربههای زیباشناختی و عرفانی ارزشمندند، اما وقتی در نظم علیّت و تمرین روزمره جا بگیرند، تبدیل به “رشد” میشوند، نه فقط «حال خوب»!
خطرِرد جایگزین شدن تجربههای احساسی بهجای رشد واقعی, دقیقاً همان دغدغهای است که افلاطون در فایدروس و جمهور مطرح میکند. اینکه شور و جذبه اگر از مهار عقل خارج شود، فرد را بهجای صعود، به توهّمِ صعود میبرد.
معنویت اصیل، از نظرگاه اندیشهٔ استاد : یعنی هماهنگی میان طبیعت انسانی و مقصد ملکوتی انسان. و این هماهنگی تنها زمانی پدید میآید که انسان بپذیرد رشد، تدریجی است؛ تحول، علت دارد؛ و هر گامی که با آگاهی برداشته شود، ارزشمندتر از هزار تجربهٔ بیریشه است.
از طرف دیگر، تأکید بر علیّت و گامبهگام بودن مسیر معنوی، بهطرزی شگفتانگیز با عقلگرایی دکارت و وحدتگرایی اسپینوزا هماهنگ است. اسپینوزا دقیقاً میگوید که هر تغییر حقیقی در وجود انسان، باید ریشه در فهم علّی داشته باشد؛ وگرنه به “احساسات گذر” تقلیل پیدا میکند, چیزی که متن هم آن را معادل اعتیاد به تجربههای شبهمعنوی میداند.
ارسطو هم با ایدهٔ فرونسیس (عقلِ عملی) همین مسیر را توصیف میکند: فضیلت و کمال، نتیجهٔ تمرین و تکرارند، نه لحظههای شورمند. درواقع همان تعریف ارسطویی از فضیلت بهعنوان عادتِ شکلگرفته از عمل است.
در بخشهایی که الی دورینگ دربارهٔ طبیعت دوگانهٔ انسان (جسمانی و ملکوتی ) میگوید، ردّ پای کانت هم بهچشم میخورد. کانت باور داشت که انسان هم در قلمرو طبیعت است و هم در قلمرو آزادی، و رشد اخلاقی, زمانی ممکن میشود که عقل، بهتدریج خود را از سلطهٔ امیال رها کند؛ دقیقاً همان چیزی که الی دورینگ بهعنوان “بلوغ عقل و شناخت خود واقعی” توضیح میدهد.
مسیر معنوی بدون عقل، یا سطحی میماند یا خطرناک میشود.
بدون عملِ invivo روزمرهی پیوسته، اصلاً معنویت نیست, فقط یک جریان احساسی زودگذر است.
قابل استفاده بود. با تشکر
بسیار عالی. مرسی از متیس عزیز برای توضیحات بسیار مفیدبرای درک بیشتر از معنویت فطری.
معنویت فطری است ولی چرا اینقدر عمل به آن برای مان سخت است . مگر نه اینکه باید با فطرت ما سازگار باشد؟
با عرض سلام :
به نظر من چون در کنار ان ( معنویت فطری) ، نفس اماره را گذاشته اند. هر چند انرژای مافوفق علی از ان قوی تر است ولی چون با طبیعت حیوانی مان که کمال گرفته در نبرد است. و چون با خواستهای ایگو که از اید نشأت می گیرد قابل لمس تر است به همین خاطر برای مبارزه با ان توجه به مبدا همراه با اراده لازم است که بتواند مقابله کند.
با سلام مجدد
(اما استاد الهی برعکس، تاکید میکند که معنویت پیش از هر چیزعمل و تمرین مداوم است. فرایندی طولانی که به توجه دائم نیاز دارد.)
دقیقا در این پاراگراف استاد الهی تاکید می کند فرایندی طولانی و توجه دایم مثلا در هر ورزشی برای قوی شدن و حتی نفر اول شدن احتیاج به ماه ها و حتی سالهای تمرین نیاز دارد برای موفق شدن. در معنویت هم همین طور است اینکه فقط من دوست دارم و یا قبول دارم کافی نیست.
استاد یادآوری میکند همانطور که در جهان مادی نمیتوان قانون علیّت را دور زد، در مسیر معنوی نیز میانبری وجود ندارد. علیّت الزاماً گام بهگام عمل میکند و ما را وامیدارد همهٔ مراحل را به ترتیب و بدون حذف حتی یک حلقه از زنجیر طی کنیم.
همین طور در این پاراگراف استاد الهی به عینه می فرمایند همه مراحل را به ترتیب و بدون حذف حتی یک حلقه از این زنجیر نمی توان طی کرد. و همان طور که فرموده اند: راه سیر و سلوک شیشه بنان است.
سلام به شما
میتونیم البته اصل استثنا رو هم در نظر بگیریم
در اثر مقبولیت و طی فرآیند علیت ، شخص مشمول اصل استثناء با تایید یکتا خواهد شد ، پس از خارج از روابط علیت و سبب و مسبب نیست.
با سلام مجدد
اگر فصل ۱۴ کتاب پایه های سیر کمال روح را مخصوصا صفحه ۱۱۷ به بعد را مطالعه کنیم بهتر می فهمیم که چطور باید عمل کنیم تا چیزی که با فطرت ما سازگار است را بهتر عمل کنیم. و چرا های در افکارمان را بهتر می فهمیم.
با تشکر از متیس عزیز که با به روز گذاشتن این مطالب ، باعث تفکر بیشترمان و به روز گذاشتن افکار بایگانی شده مان می شود.
«در وجود هر شخصی انرژی لازم برای شناخت ذره خودش گذاشته شده»
یکتا کسی را به انجام چیزی که از ظرفیتش خارج است مجبور نمیکند ،
«لا اکراه فی الدین»
«لا یکلف الله نفسا الا وسعها»
تکلیف مالایطاق محال است ( بر خلاف عدالت الهی است )
نفس در اثر استمرار مبارزه قوی تر نمی شود بلکه حیله های فکری اش با نفوذ تر میشود ، برای همین استدلال با نفس دور باطل ایجاد می کنند.
ملک جان : « باید توی سرش بزنید »
« نفس به این ضعیفی چنانچه اراده قوی شود کارهای خارقالعاده از او سر میزند » نقل به مضمون.
آنچه که قابل سنجش نباشد قابل تغییر هم نخواهد بود.
برای تغییر رویکرد از دنباله روی صرف محسوسات غیر فطری روزمره به معقولات فطری باید «دماسنج» بدست باشیم و آمار گیری روزانه انجام بدیم و نتایج رو با نمونه های عینی از نتایج عمل به معقولات فطری توسط دانشمندان معنوی بر اساس اصول الهی واقعی و زنده محک بزنیم و با شرایط روز منطبق کنیم.
این روشی است که به کوشش و پیگیری فراتر از روزمرگی احتیاج دارد و صرفا با حالت ذهنی یک محقق قابل تفسیر و نمونه سازی بوده و به کوششی نیاز دارد که قطعا توسط بشری که انگیزه و توانایی انجام فرآیند های شاق مکاتب پارانرمال را دارد نیز قابل دسترسی است.
برای همین استاد گفته اند ادعای کمبود اراده قابل پذیرش نیست چون در چنین فرضی « اراده باید از دو طرف ضعیف باشد »
سپاس از زحمات ارزنده تان
با تشکر از سایت متیس و آقای دورینگ بخاطر این مقاله زیبا
نویسنده چه زیبا بیان می کند:
((هدف معنویت، که تحت عنوان کمال معنوی بیان میشود، رشد کامل قابلیتهایی است که بهطور خاص، انسانیاند. از اینرو، رشد عقل – اگر به درستی پرورانده شود و به عقل سلیم تغییر یابد – بهتدریج ما را قادر میسازد به حقیقت دست یابیم.))
انشالله که بتوانیم با رشد عقل سلیم اراده و پشتکار خود را جهت عمل به معنویت تقویت کنیم.
با سلام وعرض ادب خدمت متیس عزیز ونویسنده محترم، واقعا خیلی مقاله زیبا وبه موقع بود، واقعا ممنون انشالله که خدا به همه ما توفیق بدهدبتوانیم از تعالیم به نحوه احسن استفاده کنیم .
با سلام خیلی عالی بود ممنونم از زحمات بی دریغ شما که دراین سردی زمانه به ما یاد آوری میکنید .
با سلام و تشکر فراوان از متیس بلاگ
همانطور که توضیح داده شده، عقلانیت عنصراساسی معنویت است . مشکل مسیر احساسی ، مسیری که وجد و شوق ، و هیجان و تجربه های حاد را برجسته میکند،این نیست که وضعیت انسانی را انکار میکند، بلکهاین است که در این مسیر ،( عقل) قربانی میشود ….
سلام متیس عزیز
سپاسگزارم از این همه مطالب و مقالات ارزنده
معنویت فطری یا طبیعی معنویتی است که هر دو بعد انسان را در نظر گرفته و نیز موجبات رشد عقل سلیم در انسان را فراهم میکند.
معنویت غیر فطری و غیر طبیعی معنویتی است که سبب رشد عقل سلیم نمیشود
سلام وسپاس برای ارسال این مقاله پر ارزش،
اصطلاح معنویت فطری در آموزه های استاد الهی ،معنویتی است سازگار با سرشت انسان، معنویتی که با طبیعت او در تضاد نیست و او را به اجبار یا تکلّف نمی کشاند.
استاد الهی یادآوری می کند که رشد معنوی فرایندی شناختی است که غایت آن شناخت خود واقعی است ونیازی ندارد بر تجربه ها یا پدیده هایی تکیه کند که از نظر ماهیت با تجربه ی معمول زندگی بیگانه اند.
استاد تاکید می کند که معنویت بیش از هر چیز عمل وتمرین مداوم است . فرایندی طولانی که به توجه دائم نیاز دارد.
هدف معنویت، که تحت عنوان کمال معنوی بیان می شود ، رشد کامل قابلیت هایی است که بطور خاص، انسانی اند. از این رو رشد عقل ، اگر به درستی پرورانده شود و به عقل سلیم تغییر یابد ، به تدریج ما را قادر می سازد به حقیقت دست یابیم.
عقل با معنویت جلو می رود. هر کس از لحاظ معنوی جلوتر باشد ، عقلش بیشتر است.( آثارالحق جلد۲،گفتار ۲۳۴)
بادرود وسپاس ازمتیس بلاگ مقالهٔ مفید بود
با سپاس فراوان از مقاله عالی. و ممنون از متیس بلاگ
ممنونم از مقاله عمیق و ارزشمند
درود بر متیس عزیز بیصبرانه منتظر مقالات و ویدئو های جدیدتون میمونم
عرض سلام و تشکر بابت مقاله جدید
فکر کنم اولین اقدام عملی برای من تقویت اراده است.
با سلام
بر اثر رشد عقل سلیم ، عشق عقلانی به حقیقت نیز در او پدید می اید، این عشق عقلانی ، با خود انگیزه ای پایدار و پشتکاری دائم به همراه دارد که انسان را به پیشرفت در جهت هدف نهای اش (کمال) استوارتر می سازد، به قسمی که او در مسیر کمال روحی اش ، احساس خستگی و بی حوصلگی نمی کند، بلکه روز به روز علاقه اش نیز بیشتر میشود.
راهنمای عملی ص ۱۶۴
از زحمات شما بی اندازه متشکرم .و اینکه باعث یاد آوری و مرور درسها میشود