معنویت فطری چیست ؟۱
در ذهن بسیاری از مردم، دو واژهی «معنوی» و «عقلانی» معمولاً ترکیبی به ظاهر متناقض تلقی میشوند و به نظر میرسد دیگر نمیتوان این دو را جز در تَقابل با یکدیگر تصور کرد. تقدیرِ عجیبی ما را به وضعیتی رسانده که میان آنچه ماهیتاً باید با هم نزدیک و همسو باشند، جدایی انداختهایم: میان عقل و روح.
حتی در لایههای درونی دین نیز این جدایی به چشم میخورد: دین از برخی جنبهها عقلانی تلقی میشود، اما ازجنبههای دیگر چنین نیست یا گفته میشود نیازی ندارد عقلانی باشد. به این ترتیب قلمرویی برای ایمان یا باور گشوده میشود که فراترازهر گونه عقلانیت است. در کاربرد رایج، واژهی «معنوی» غالباً به صورت برعکس به کار میرود، یعنی برای اشاره به چیزی به کار میرود که پیش از عقل قرار دارد. ناحیهای مبهم از ذهنیت و احساساتِ شخصی، جایی که دیگر با محتوای مشخصی از باورهای روشن و معین سروکار نداریم.
اگر «معنویت» به جستوجوی «بهشتهای مصنوعی»، چه با ابزارهای کمکی و چه بدون آن، در قالب مراقبه یا تجربههای شبهحالات معنوی، فروکاسته نشود، میتوان آن را به عنوان یک جهتدهنده کلی برای آگاهی انسان در نظر گرفت. در این مسیر نیازی به ارائه دلایل عقلانی نیست؛ توجیههای عملی مانند مراقبت از روان و حفظ آرامش روانی به خوبی کفایت میکنند. عقل نیز میتواند همین هدف را با زبان خود و اغلب با هزینهای کمتر بیان کند: اندیشیدن درباره کل هستی و تلاش برای بهتر زیستن، که از دیرباز به عنوان یکی از تعاریف کلاسیک فلسفه مطرح بوده است.
با هر دیدگاهی که بنگریم، «عقلانیت» و «معنویت» در نگاه نخست همچون دو مقولهی جدا به نظر میرسند که واقعیت را به نواحی بی ارتباط با یکدیگر تقسیم میکنند. انسان همواره کوشیده است تا راهی بیابد تا ایمان و عقل، تجربهی عرفانی و شناخت عینی، الهیات و فلسفه را آشتی دهد. پلهایی ساخته شدهاند؛ اما دیر یا زود، این سازشهای موقتی با همان دوگانگیای روبهرو میشوند که پاسکال بهروشنی بیان کرده است:
«اگر همهچیز را تابع عقل کنیم، دین ما دیگر نه اسرارآمیز خواهد بود و نه ماورایی؛ و اگر اصول عقل را زیر پا بگذاریم، دین ما پوچ و مضحک خواهد شد.» در این جمله میتوان به راحتی واژهی «دین» را با «معنویت» جایگزین کرد.
پس آیا ما ناگزیر به نوسانی بیپایان میان ابتذال و پوچی هستیم؟ الزاماً چنین نیست. کافی است از این تصور فاصله بگیریم که «عقل» و «معنویت» دو حوزهی کاملاً جدا با ویژگیهای ذاتی ناسازگارند. تصوری که ما را وادار میکند برای هر کدام نقشی مستقل تعیین کنیم و میانشان مرز بکشیم.
برای اندیشیدن به رابطه میان عقل و معنویت، آیا بهتر نیست از مواردی آغاز کنیم که در آنها پیوند این دو به طور روشن و صریح مورد تأکید گرفته است؟ از آنجا که در اینجا سخن از معنویت است، و در عصر سکولاریزاسیون این معنویت است که برای عقلی که میخواهد بر همهچیز چیره شود مسئلهساز شده، آیا نباید معنویت را در جایگاه «فاعل» قرار دهیم و از «معنویت عقلانی» سخن بگوییم؟
در واقع، هدف آن است که به جای باز کردن تدریجی این گره، آن را یکباره بگشاییم ومسئله را با روشی نوین روشن کنیم. یعنی بپذیریم که دوگانگیِ پاسکال با در نظر گرفتن برخی از انواع معنویت، بیاعتبار میشود. معنویتی که نه تنها میان عقل و ایمان جدایی نمیاندازد، بلکه خود را در پیوندی بنیادین با عقل تعریف میکند، البته با درکی از عقل که آن را از دغدغهی معنوی خالی نمیکند. چنین نگرشی عقل را با این طرز فکر همراه میکند که انسان موجودی کامل نیست و کمال او فقط در پیوند با امری فراتر از خود تعریف میشود، همان چیزی که از زمان افلاطون امر الهی در انسان نامیده شده است. چنین نگرشی ما را از جدالهای لفظی و سازشکارانهای رها میکند که میکوشند با ترکیبهای ناسازگاری مانند «عقلانیت پُرشور» یا «معنویت سکولار»، یا با بازتعریفِ ایمان به عنوان اوج عقل گسترده ، میان عقل و معنویت سازگاری ایجاد کنند. ما میتوانیم تصوری از عقل را داشته باشیم که از خود فراتر رود بیانکه در تناقض بیفتد، و معنویتی را تصور کنیم که میتواند عقل را در درون خود جای دهد بی آنکه از ماهیت خود فاصله بگیرد.
اما ایدهٔ «معنویت عقلانی» گامی فراتر برمیدارد: با وجود خطرِ ظاهریِ تناقض، خودِ عقل را مستقیماً به نقطهای میکشاند که معنویت به حکم ضرورتی درونی ؛ عقل را طلب میکند و آن را میپذیرد. در این صورت، اندیشهٔ استاد الهی بهترین و روشنترین نمونهٔ چنین آغاز تازهای است. نوآوری او دراین قرن این بود که کوشید معنویتی کاملاً عقلانی و هماهنگ با فطرت واقعی انسان، به مثابه موجودی خردمند را بنیان نهد. این طرح «معنویت فطری» نام دارد و نوآوری آن ما را ترغیب میکند تا تعریف خود از معنویت را از اساس بازنگری کنیم.
معنویت
اصطلاح «معنویت فطری» به مجموعهای مشخص از آثار اشاره دارد: کتابهایی که در سالهای اخیر، پیوسته توسط دکتر بهرام الهی، فرزند استاد الهی بازنگری و منتشر شدهاند و از طریق عنوان کلی خود، هدفی معین را دنبال میکنند، یعنی تبیین «مبانی معنویت فطری». در این آثار، مفاهیمی مانند «کمال معنوی» و «طب روح» نیز بارها به کار رفتهاند. هرچند این واژهها دقیقاً مترادف نیستند، اما در حقیقت وجوه گوناگون یک فرآیند واحد را نشان میدهند. محور اصلیِ این فرآیند، آن گونه که استاد الهی شرح میدهد، چیزی جز عمل و تمرین روی خود نیست و باید از همین نقطه آغاز کرد.
معنویت نه عرفان نظری۳ است، نه حکمت الهی۴، و نه صرفاً فلسفه؛ بلکه پیش از همه، کار و تمرین روی خود است که ویژگی خاص آن را در نسبت به سایر انواع عمل مشخص میکند، بهویژه با آنچه ما آن را اخلاق مینامیم. در سنتهای کهن، اخلاق به معنای تحقق عینیِ زندگی بر پایهٔ هدایت عقل تعریف میشود.اگر عقل در معنویت نقشی داشته باشد و لازمه آن باشد، این عقل بیش ار هر چیز عقل عملی است، خردی که در مسیرِ عمل و اصلاح «خود» بهکار میرود . اگر معنویت را به مثابه شکلی از شناختِ خاص در نظر نگیریم که در پیوند با عمل معنا مییابد، به نوعی دلمشغولی نسبت به خود فروکاسته میشود و در نهایت با اخلاق ادغام میشود و قابل تمایز نخواهد بود.
«معنویت» در این معنا نوعی شناخت است که به واسطه آن فرد نسبت به خود آگاه میشود و حقیقت خود را درمییابد، همزمان تغییراتی را درخود پدید میآورد که لازمه چنین شناختی است؛ تحولاتی که از طریق عمل بر پایهی حقیقت در او محقق میشود، همان تأثیراتی که انسان را از درون متحول میکند. معنویت از آنجا آغاز میشود که انسان دریابد دستیابی به حقیقت بیآنکه با تلاشی درونی یا مجاهدتی خاص همراه باشد، ممکن نیست. برای دریافت حقیقتِ مربوط به جهان و خود، باید قابلیتِ آن را در خود پرورش داد، یعنی استحقاق آن را در خود ایجاد کرد. انسان باید خود را در مسیر تمرینی قرار دهد که هدف اصلاح و دگرگونی دورنی است، نوعی رهایی از «انسان کهن » بر پایهی همان مضمون معروف پولسی دربارهٔ توبه و تولد دوباره. اما همین تمرین، در واقع، بنیان کار است. از همینرو، میتوان واژه «عرفان » را برای نوعی معنویت به کار برد که تقریباً تمام ثمراتِ مورد انتظار از عمل را از طریق «شناخت » طلب میکند.
در اَشکال ادبی و نظری عرفان، مراقبه و تأمل ممکن است همچنان به منزلهی «عمل» تلقی شود اما در نهایت به تمرینی ذهنی فروکاسته میشود که در متون آرشیو شده و اصول مُرده یافت میشود. در مقابل، معنویت واقعی غایتی ژرفتر را دنبال می کند: تحول بنیادی روح؛ که چیزی نیست جز منِ واقعی انسان، بنیانی که شخصیت روانی و اجتماعی بر آن استوار است. معنویت زمانی معرفت حقیقی به شمار میآید که از راه عمل بر پایهٔ اصول زنده و پویا تحقق یابد. اصول و قواعدی که در سیر کمال روح نقش دارند.
با این همه، از آنجا که معنویت همیشه نوعی شناختِ خود است، یعنی نوعی ارتباط واقعی با حقیقت، نمیتوان آن را با آنچه امروزه گاه به طور مبهم از آن «تکنیکهای خودسازی» مینامند، یکی دانست. اگر رابطه انسان با خود تنها بهصورتی ابزاری و کاربردی درک شود، معنویت ناگزیر به نوعی فناوریِ احساسات و هیجانات فروکاسته میشود، خواه در قالبِ عملکردگرایی، خواه رژیم غذایی و خواه درمانگریِِ عواطف. بنابراین، لازم است که این رابطهٔ انسان با خود را همواره با ایدهٔ «طبیعتی که باید به کمال برسد» پیوند داده شود. این بازگشت به مفهوم کلاسیک روح یا منِ واقعی، همان چیزی است که ما را هم از دام عرفانگرایی صرف میرهاند و هم از گونههای امروزیِ خودمدیریتی، که در واقع نسخهای تقلیلیافتهای از معنویتاند.
۱ – این مقاله قسمت اول از مقاله مفصلی در باره معنویت فطری است که توسط فیلسوف فرانسوی الی دورینگ نوشته شده است و به مرور در این سایت منتشر خواهد شد.
۲ – آثارالحق جلد ۲، گ ۲۳۴
۳ – Gnosis
۴ – Theosophy
سلام
بسیار عالی وموشکافانه بود
در فلسفهٔ افلاطون، روح انسان پیش از ورود به بدن، حقیقت را در جهانی برتر دیده است. زندگی زمینی، نوعی فراموشی آن حقیقت است، و وظیفهٔ انسان این است که با تفکر و تزکیهٔ روح، دوباره به آن یادآوری و بازشناسی برسد.
عقل را نیرویی الهی در انسان میدانست که میتواند او را از تاریکی جهل و لذتهای سطحی رها کند و به دیدار “او” برساند؛ همان حقیقت مطلقی که سرچشمهٔ همهٔ زیباییها و نیکیهاست. معنویت در نگاه افلاطون یعنی حرکت روح از جهان محسوس به جهان معقول، با راهنمایی عقل.
عقل نه در برابر ایمان، بلکه در کنار آن است. به بیان دیگر، معنویت عقلانی در فلسفهٔ او یعنی رسیدن به حقیقت از راه تفکر و خودشناسی.
خرق عادتی در مورد عقل گرایی که در دانشگاه سیرکمال ابداع شده را در کتاب ملک جان می توان جمله صریحی برای آن پیدا کرد که از استاد نقل شده :
« در فکر این هستم که کشفیات عالم معنا از طریق حواس جسمانی انجام شود » (نقل به مضمون)
به عبارت بهتر دانشگاه سیر کمال همان نیک ابداعی ست که فرم و محتوای مسیر عقل گرایی رو اساسا دگرگون کرده و تا کشف هزارتوی این دگرگونی مسیر زیادی داریم که به لطف دانشمندان معنوی هر روز روشن تر میشود.
سلام
بسیار زیبا و کاربردی و موشکافانه بود
با خود فکر می کنم چطور می توانم دائما در خاطر داشته باشم «طبیعتی که باید به کمال برسد» .باید برای به خاطر داشتن هدف راهکاری پیدا کرد. چون در زمان امتحانات حتی کوچک و یا نوسانات زندگی به یاد آوردن هدف کار هنرمندانه ایست.
با سپاس فراوان از متیس بلاگ عزیز از درج همیشه بموقع مقالات پربار و آگاهیدهنده درباره معنویت و معرفی معنویت فطری، که بنظرمن تنها راه آشتی دادن انسانها با معنویت الهی است، چراکه بهدلایل سوء استفاده از مذاهب ویا تعبیرات و تفسیرات کاملاً اشتباه بسیاری از مراجع مذهبی (در تقریبا تمامی مذاهب رایج)، بسیاری از انسانهای معاصر از دین و معنویت بری شده و این مقوله را تنها متعلق به اعصار گذشته تلقی میکنند.
وچقدرخوب که نوید انتشار بخشهای دیگر مقاله فیلسوف ارجمند الی دورینگ در سایت متیس بلاگ داده شده. بیصببرانه منتظر خوانده آن هستیم.
.با سلام و تشکر، بسیار مقالهی خوب و کاربردیای بود.
با سپاس از متیس بلاگ عزیز و نویسنده گرامی برای مقاله بسیار مفید ، موشکافانه و کاربردی.
با تشکر از متیس و نویسنده، چه شاخصهایی برای تشخیص رشد عقل وجود دارد؟
با سلام و تشکر از متیس عزیز ،عالی بود
آیا به همان تناسب که عقل در معنویت رشد می کند، احساس هم رشد می کند؟
نتیجه و لازمه رشد عقلی تنفر ذاتی از منهیات و رشد انسانیت است که لازمه اونها صداقت و پشتکار است.اگر در احساسات انسانی رشد و تغییری دیده نشود یکجای این چرخه مشکل جدی وجود دارد.
از نتایج روش درست در معنویت رشد شور و اشتیاق و در یک کلمه عشق به خالق است.
عرض ادب
«فلسفه شناخت ذات در بشر» تا انسان چیزی را دوست نداشته باشد ، نمیتواند از آن خوب استفاده کند. دوست داشتن هم با احساس ظاهر است . ملک جان نعمتی ص ۱۴۰
من فکر میکنم هر چقدر عقل سلیممان از طریق یک پرورش فکر صحیح ، بیشتر رشد کند ، کمتر دستخوش احساسات انی و هیجانی میشویم یعنی احساسات مان هم تحت کنترل عقل سلیم قرار میگیرد
باسلام وعرض ادب وتشکر از میتس گرامی
خیلی عالی بود ،وتشکر از نویسنده محترم الی دورینگ ،توفیق دهد درک کنیم وعمل کنیم ودر هرشرایطی معنویت را در اولویت قراد دهیم ، عمر بشر کوتاه نیست ،ولی وقت بشر موقت است ، ملک جان نعمتی
با سلام،
تشکر میکنم برای ارسال این مقاله مفید و پر بارکه چقدر در این عصر یخبندان به آن نیاز است.
معنویت زمانی معرفت حقیقی به شمار می آید که از راه عمل بر پایه اصول زنده و پویا تحقق یابد. اصول و قواعدی که در سیر کمال روح نقش دارند.
با تشکر از متیس به خاطر انتشار این مقاله زیبا
(معنویت نه عرفان نظری است، نه حکمت الهی، و نه صرفاً فلسفه؛ بلکه پیش از همه، کار و تمرین روی خود است.)
ابتدا میبایست موانع خودشناسی را در خود بررسی کرد و سپس وارد عمل شد .
Thank you so much metisblog , It was amazing.
تشکر از یاداوری و اهمیت معنویت فطری – و اینکه أرزش معنویت فطری در عمل به ان است .
Thank you s.o much metisblog
سپاس فراوان از متیس بابت انتشار این مقاله
با سلام وتشکر از این مقاله پر بار . فقط باعمل می توان آن را پیاده کرد .
سلام و تشکر از متیس عزیز و دست اندر کاران . معنویت یعنی شناخت روحمان
و رشد عقل سلیم با تمرین و عملکرد عقلانی و پشتکار میسر می شود .آنهم در زندگی زمینی باید دوره ابتدایی و متوسطه را گذراند ،
تا به هدف نهایی کمال برسیم.
SH A
با سلام به متیس بلاگ
مطمن ترین راه معنوی برای بدست اوردن تسلط بر نفس ، و در عین حال سازگارترین با یک زندگی اجتماعی فعال و مفید ، معنویت فطری است .
با عرض سلام و تشکر از مقاله جدید
یک تجربه ای که در مورد توجه داشتن به هدف کمال به لطف یکتا برایم پیش آمد:
خوب هست هر ماه بعد از هزینه های ضروری زندگی به مستحق کمک کنم. سعی میکردم که به توفیق خدا اگر بتونم این کار را انجام بدهم. چند ماهی هست که احساس میکنم نیازهای خودم و مادیات دلخواهم برایم مهمتر هست و کمک به دیگران کمرنگتر شده است. تا اینکه با تجربه اخیرمتوجه شدم که بازی زندگی را درست متوجه نشدهام در واقع وقتی سعی میکنم پولم را ذخیره کنم یادم میره خدمت به خلق به ظاهر کوچکی که در اون لحظه برایم پیش می آید تنها چیزی هست که با خودم به آن دنیا میبرم و همانطور که درتعلیمات استاد هم آمده است همه آنچه که به دست آورده ایم موفقیتها، مادیات، ثروت و هرچیز مادی که کسب کردهایم را اینجا میگذاریم و فقط اعمالمان را با خودمان میبریم.
پس وقتی صفت حرص و طمع را در خودم میبینم که رشد کرده و دلم میخواهد هر چقدر که میتوانم برای خودم جمع کنم، یادم باشد که اجابت درخواست یک نیازمند برای خرید آن جنس به ظاهر بیارزش یا بی فایده که در آن لحظه به من ارائه میشود، تنها عملی است که برای من می ماند و تمام آن مادیات دیگه که به نظرم ارزشمند هستند، آنها را قرار است بگذارم و بروم.
در دنیایی هستیم که ما رو دائم به خرید اشیا، پس انداز کردن، ثروت، موفقیت و غیره ترغیب میکنند در حالی که آنها هدف واقعی نیستند
در مورد رشد احساسات با رشد عقل هم به چرخه معرفت اشاره شده که در واقع هر چقدر عقل سلیم بیشتر رشد کنه عشق عقلانی به حقیقت هم بیشتر در انسان رشد میکنه که به نظرم در واقع همون عشق به خالق هست
ممنون
با تشکر از متیس عزیز که مقاله بسیار کاربردی و ارزشمندی رو در اختیارمان گذاشتن امیدوارم بتوانم عمل کنم و بی صبرانه منتظر ادامه مقاله هستم .
به نام خدا ..با سلام از متیس بلاگ عزیز..فقط با ایمان صادقانه به ذات یکتا و عمل به معنویت فطری به صورت صادقانه میشه به کمال به لطف و نظراو دست یافت انشالله
با عرض سلام و تشکر از زحمات متیس عزیز:
معنویت واقعی غایتی ژرفتر را دنبال می کند: تحول بنیادی روح؛ که چیزی نیست جز منِ واقعی انسان، بنیانی که شخصیت روانی و اجتماعی بر آن استوار است.
از آنجا که معنویت همیشه نوعی شناختِ خود است، یعنی نوعی ارتباط واقعی با حقیقت.
چیزی که توجه من را این متن بیشتر به خود جلب کرده این دو پاراگراف بالا است : که در مجموع معنویت عقلانی و واقعی چیزی نیست جز من واقعی من ، که باید با عمل به اصول الهی صحیح به شناخت خود بپردازم تا خود واقعی ام و در انتها به شناخت خالقم برسم.
چه خوب گفتید: معنویت واقعی چیزی نیست جز “منِ واقعی من”.
ای یکتای بی همتای حیِّ توانا به تو توجه میکنم و تورا و نور تو وحضور تو را میبینم، و نور تو به درونم و همهی وجودم میتابد و می تراود و لبریز میشوم از نورِ درخشان و حضور پرمهرشما، و نور شما در من لبریز می شود و چنان لبریز حضورت می شوم که سرمست حضور میشوم و به منبع آن نور بی مانند وصل هستم و با آن منبع مافوق علی و منبع عشق و شور و حضور و نعمات الهی و ثروتهای حقیقی و خزائن الهی همفرکانس میشوم و در آن لحظهی بی مانند یکتایی دیگر نیستم ؛
که یکی هست و نیست جز او
……
با سلام
فضای ذهنی عمل گریز مکمل فضای ذهنی عمل گرا است . اگر شخص بداند چگونه از آن بهره ببرد، به اندازه فضای ذهنی عمل گرا لازم و مفید است. به این ترتیب احساسات و ایمان ، در فضای ذهنی عمل گریز ظهور و پرورش می یابند و عقل و عمل گرایی ، در فضای ذهنی عمل گرا.
فصل ۷ راهنمای عملی
بسیار سپاسگزارم آیا مثال عملی میتوانید بزنید؟
با سلام
دوست عزیز
ظاهرا و بدون دلیل منطقی از شخصی مورد بی مهری قرار گرفتم ، ( که البته هیچ چیزی بی علت نیست) شخص سومی که اونجا بود کاملا حق را بمن داد
من در ابتدا خیلی رنجیدم و سعی کردم از خودم دفاع کنم که سوتفاهم شده. اما شخص مقابلم فقط حرف خودشو میزد در نتیجه من سکوت کردم و یکروز تمام مکدر بودم و هیچ تماسی هم با طرف مقابلم نگرفتم. در انتهای روز متوسل شدم به یکتای عزیز و وارد فضای ذهنی کلی ام شدم و شروع کردم با ایشان حرف زدن
و کمک گرفتن ، تصمیم گرفتم طرف مقابلم را بخاطر خدا ببخشم چون متوجه شده ام بخاطر مشکلات زندگی اش بنده خدا کم طاقت شده، در ثانی من بخاطر تعالیمم باید یک فرقی با او داشته باشم. کم کم حالت گرفتگی من کم رنگتر شد . این گفتگو و تصمیم فقط در ذهن عمل گریز من گرفته شده بود. برای اینکه وارد فضای ذهنی عملگرای خودم بشوم. صبح فردا برایش در واتساپ یک پیام محبت امیز دادم و دو روز بعد هم که ایشونو دیدم بسیار با مهر و محبت برخورد کردم وقتی از هم جدا شدیم بسیار از یکتا تشکر کردم که کمکم کردن این بار سنگین کینه و کدورت را زمین بگذارم
جالبه که شخص سومی که شاهد تمام ماجرا بود
برای من در واتساپ نوشت آفرین چه گذشت خوبی کردی
البته که خودم میدونم که اگر کمک او
نبود
غیر ممکن بود من اینجور برخورد بکنم
از سایه عزیز برای این نکنه گرانبها از فصل ۷ بسیار سپاسگزارم از همه دوستان خواهشمندم راهنمایی کنند ؛ آیا مثال عملی میتوانید بزنید؟
با عرض سلام :
به نظرم آمد موردی را که برایم پیش آمده برایتان باز گو کنم ، در مورد فضای ذهنی عمل گریز و فضای ذهنی عمل گرا.
پراتیکی برداشته بودم (ایمان خالص ،قلب را پاک می کند و قلب پاک ، نور توحید را منعکس می کند ) در طول روز سعی می کردم و به خود یاد آوری می کردم. موضوعی برایم پیش آمده بود که دائم فکر مرا درگیر می کرد. نسبت به کسی که محبت کرده بودم از طرف او درفکرم بی مهری می دیدم و هر چه به آن زمان بر می گشتم و به خود یاد آوری می کرد که در آن زمان برای رضای خدا و واقعا با نیت رضایت خدا انجام داده بودم ، ولی بعد دو باره که در فکرم می آمد از آن طرف دلگیر می شدم و فکر های منفی در سرم می آمد تا اینکه بعد از مدتی او زنگ زد ، اول نتوانستم بلافاصله جوابش را بدهم ، بعد از مدتی که فکر کردم ، یاد پراتیکم افتادم که، اکر می خواهم نور توحید در وجودم بیاید باایمان هرچند که تلقینی هم باشد عمل کنم ، وقتی که صحبت کردم اون سنگینی افکار منفی برداشته شد و به آرامش نسبی از اون موضوع رسیدم. وقتی موضوعی را که فهمیده ایم و می خواهیم عمل کنیم ولی هنوز در فضای ذهنی عمل گریز است ، با کمک خودش و با کمی سعی در مبارزه با افکار منفی موفق می شویم. این برداشت من از این موضوعی که برایم پیش آمده بود ، بود ، که واقعا ذهن مرا باز کرد که واقعا وقتی که بخواهد موضوعی را بفهمیم یک سناریو نوشته می شود که در وهله اول زیاد موضوع مهمی به نظر نمی اید ولی با کمی تعمق درس بزرگی از آن می گیریم. واقعا شکر گزار هستم که در این مواقع چگونه به کمک ویاریمان می اید.