فرصتهایی در تاریخ: فرصت ما اکنون است
نویسنده: کیم ک. آزارلّی
یک سال پس از تصویب متمم نوزدهم قانون اساسی ایالات متحده امریکا۱ در سال ۱۹۲۰میلادی( ۱۲۹۸ش)، در گوشۀ دیگری از جهان در جیحونآباد، روستای کوچکی در غرب ایران، دختر کوچک چهاردهسالهای اولین علایم دردناک آغاز نابینایی را تجربه میکرد. ملک جان نعمتی در سال ۱۲۸۵ شمسی در خانوادهای سرشناس به دنیا آمد که دودمان آن به شاخهای عرفانی برمیگردد. زندگی او بیتردید راهگشایی بود در ایجاد تحول در ذهنیت جامعه مردسالار به سمت نگرشی مبتنی بر تساوی نقش و اهمیت زنان و دختران.
دورنمای بهشت برین
دکتر ایبن الکساندر جراح مغز و اعصاب، در سال ۲۰۰۸ به علت ابتلا به نوعی مننژیت نادر مدت هفت روز در کُما بود و در زمانی که پزشکان مرگ او را حتمی میدانستند به طور معجزهآسایی به زندگی بازگشت. او در اولین کتاب خود، به نام بهشت برین حقیقت دارد، شرح میدهد که در دوران کما در حالی که عملکرد مغزش کاملاً متوقف شده بود، توانست به عوالم دیگر سفر کند و به حقایقی عمیق دست یابد. این کتاب چه در بین عموم مردم و چه در جوامع علمی با استقبال زیادی روبرو شد، زیرا برای اولین بار فردی از جامعۀ علمی توانست با در نظر گرفتن فرضیههای متعدد علمی موثق بودن تجربهی نزدیک به مرگ خود را اثبات کند.روحم به چه دنیای دیگری خواهد رفت؟
نوشته سوفی لُواسور
سقراط حکیم چند ساعت قبل از نوشیدن جام شوکران، به یکی از شاگردان خود میگوید، دوستدار حقیقت از مرگ هراس ندارد زیرا جسم برای روح همانند قبر و زندگی این دنیا نوعی از خود بیخبری است و مرگ ما را از چنگال آن رها میکند. پس برای کسی که تمام زندگیاش را صرف تحقیق دربارۀ حقیقت و عدالت کرده چه ترسی وجود دارد؟
اعتقاد به بقای روح بعد از مرگ جسم، بی تردید یکی از ویژگیهای اکثر اعتقادات معنوی محسوب میشود. مرگ، رهاییِ روح از قالب جسمانی و تنها یک گذر است و نه پایان. اما این گذر به چه دنیایی منتهی میگردد و ما را به کجا میبرد؟
معمای انگیزۀ مفید
نویسنده: امی ورزسنیسکی و باری شوارتز
هنگامی که فعالیتی را شروع میکنیم با دو نوع انگیزه مواجه میشویم: انگیزۀ درونی و انگیزۀ مادی. اگر دانشمندی برای کشف حقایق جهان، تحقیقاتی انجام دهد، انگیزهاش درونی است، چون این کار با فعالیت تحقیق در ارتباط است. ولی اگر هدفش از تحقیق کسب شهرت علمی باشد، انگیزۀ مادی دارد، زیرا بین شهرت و تحقیق ارتباط چندانی وجود ندارد. مردم معمولاً در فعالیتهایشان همزمان از دو انگیزۀ درونی و انگیزۀ مادی برخوردارند.
مردم را دوست داشته باش، نه لذت را
نویسنده: آرتور.سی. بروکز
« من بیش از ۵۰ سال است که در پیروزی یا صلح سلطنت میکنم؛ علاقۀ مردمم، وحشت دشمنانم و احترام هم پیمانانم را جلب کردهام. همواره از ثروت و افتخار، قدرت و لذت برخوردار بودهام و هیچ خوشی زمینی را برای داشتن سعادت کم نداشتهام.»
میراث استاد الهی، استاد ناشناخته تنبور
نویسنده: کلایو بل
در ماه سپتامبر به نیویورک رفتم تا از نمایشگاه کوچکی از آلات موسیقی ایرانی که در موزۀ هنر متروپلیتن برگزار شده بود دیدن کنم. این اتاق با تعداد زیادی تنبور و متون خوشنویسی متعلق به خاندان استاد الهی ( ۱۲۷۴-۱۳۵۳) مزین شده بود. استاد الهی موسیقیدان و عارف بود که در غرب ایران زندگی میکرد. او هنری پنهان داشت و هرگز برای عموم یا در رادیو نمینواخت؛ اما شهرتش در نواختن تنبور به حدی بود که در دهۀ چهل، شخصیتهایی مانند یهودی منوهین رهبر ارکستر و ویولوننواز برجسته و موریس بژار رقصپرداز و رهبر گروههای متعدد باله به دیدارشآمدند. آنها پس از گوش دادن به نوای تنبور او، سازی به ظاهر ساده، مبهوت ماندند. استاد الهی ساعتها موسیقی مینواخت و سرودههای دراویش، قطعات هنری پدرش و حتی رقصهای محلی کردی را با هم تلفیق میکرد و بدیههنوازیهای طولانی بهوجود میآورد. او با استفاده از ده انگشت، با روشی خستگی ناپذیر و متواضعانه ترکیبی از نواهای لطیف سحرآمیز را خلق میکرد.
اعتلای یک سنت موسیقی
پروفسور دورینگ
ردیف موسیقی استاد الهی یکی از رویدادهایی است که قاعدتا باید آن را جزء تاریخ موسیقی شرق دانست، هر چند که به سختی میتوان رد پای آن را در تاریخ گذشته پیدا کرد. ردیف او در همان لحظۀ خاص و ممتازی شکل میگیرد که در آن لحظه، یک هنرمند یا گروهی از هنرمندان، با نبوغ خود موسیقی ساده و یا محلی را متحول میکنند و آن را تبدیل به یک سنت موسیقی هنری یا علمی میکنند و در عین حال، از روندی که از عوامل میراثی و به مفهوم کامل کلمه، مقدس نشأت گرفته است، دور نمیشوند. در واقع، به دست استاد یک سنت موسیقی معنا گرفته، زنده و تازه شده و به راستی اعتلا یافته است. این سخن را در زمینههای مختلف موسیقی او میتوان آشکارا دید: خلاقیت به معنای واقعی کلمه، غایت فن اجرا و سبک موسیقی، بار مثبت موسیقی و تأثیر آن بر سنت موسیقی به طور کلی. و از سوی دیگر کاربرد معنوی موسیقی غنی او، موسیقی را به نهایت شرافت یک هنر میرساند، و در مقولۀ زیباییشناسی، صحت، متانت و ارزش مرجعیت، آن را جلوۀ بینظیری میدهد. و آخر از همه، در فرهنگی اسلامی، جایی که هنر موسیقی با سوءتفاهم و سوء تعبیر روبهرو است، او مشروعیت این هنر را با مباحث فقهی و شرعی نشان داده است (برهانالحق؛ ۳۱-۴۰). در آن محیط، موسیقی را وسیلۀ بیان ایمان و عشق به خداوند دانستن، مخاطرهای بس عظیم بود، اما اقتدار اخلاقی و فکری استاد، و شخصیت وجودی او چنان بود که حتی علما به شنیدن موسیقی او میآمدند.