عبادت
عبادت تنها مجموعهای از اعمال ظاهری یا آیینهای قراردادی نیست؛ تجربهای زنده است که نقشی بنیادین در جهتدهی به زندگی انسان دارد. عبادت انسان را از پراکندگی در کَثرات به سوی معنا و وحدت سوق میدهد و او را از غفلت نسبت به مبدأ هستی بیرون میآورد.
حقیقت عبادت در «حضور قلب» نهفته است؛ حضوری که ارتباط انسان را با حقیقت متعالی عمیقتر میکند. هرچه این ارتباط صادقانهتر و خالصتر باشد، تأثیرش ملموستر میشود و به آرامشی میانجامد که تحمیلی و گذرا نیست و از درون برمیخیزد.
با وجود تفاوت در صورتها و شیوههای عبادت، هدف نهایی همهی آنهاحفظ توجه دائم به مبدأ است که از طریق عبادتهای تکلیفی وغیرتکلیفی تحقق مییابد. از اینرو، عبادت امری تشریفاتی نیست، بلکه ستونی است که شخصیت انسانی را شکل میدهد و تعادل میان بُعد مادی و معنوی زندگی را برقرار میکند.
استاد عبادت را به دو قِسم طبقهبندی میکنند:
« عبادت حق تعالی به جای آوردن، اختصاص به فرقه یا اشخاص معینی ندارد…. چه، هر گروهی بلکه هر فردی از عموم معتقدین به خدا، به هر کیش و آئینی باشند، دو قسم عبادت دارند:
قسم اول – عبادتی است تکلیفی، که هر شخصِ خدا پرست مکلف است مطابق دستور دینی و مذهبی خودش انجام دهد (مانند عبادات اهل کتاب)
قسم دوم – عبادتی است غیر تکلیفی، که دستور خاصی بر او مترتب نیست. یعنی هر کس می تواند به هر زمان و مکان، و به هر لسان و عنوان، و به هر وضعیتی و حالتی که هست با خدای خویش راز و نیاز نماید.» (برهانالحق ص ۵۷۳)
در مورد قسم دوم عبادت، عبادت غیر تکلیفی، در برهانالحق چنین آمده است:
«آیا تطبیق چهل روز روزه و ریاضت شما با ماه رمضان علت خاصی دارد؟ و در این مورد دستوراتی در دست است؟
جواب – اربعین روزه و ریاضت سنواتی بنده، نه اقتباس از احکام شریعت است و نه دستور از کلام سرانجام است، تا علتش بیان شود. فقط از جملهی همان عبادات خصوصی است که قبلاً به آن اشاره شد. یعنی عبادتی است غیر تکلیفی که دستور خاصی بر او مترتب نیست. و هر کس میتواند به هر زمان و مکان، و به هر لسان و عنوان، و به هر وضعیتی و حالتیکه هست با خدای خویش راز و نیاز نماید. بنا بر این چنین عبادتی (جز توجه به مبدأ حق و حقیقت) قید و شرط و دستوری ندارد تا توضیح شود.
مضافاً خاطرتان مستحضر میدارد که این روزه و ریاضت بنده تازگی ندارد که ایجاب پرسش نماید. زیرا تا زمانی پدرم حیات داشت، خودش و عائلهاش بلکه تمام دوستانش نیز همیشه در تمام ایام سال مشغول روزه و ریاضت بودند. و بعد از ایشان هم شخص بنده تا زمانی قوهی جوانی داشتم اغلب ایام سال مشغول بودم، و بعد به علت کهولت سن و ضعف مزاج سال به سال تقلیل یافت تا به این یک اربعین در سال رسیده[…]
البته مسلم است اگر عمری باقی بماند شاید پس از چندی این هم تعطیل شود، چون که واجب و ضروری نیست. زیرا این روزه و ریاضت جزء مستحبات است نه از واجبات. اگر کسی خواست آن را به جای بیاورد باید فقط به قصد قربهً الیالله و لمرضاهالله باشد و بس، و جسماً هم توانایی آن را داشته باشد، یعنی مریض و ناتوان و رنجور نباشد و احتمال خطر مریض شدن هم نداشته باشد.» ( برهانالحق ص ۵۸۰)