راه کمال، سیرتکامل فکری
نوشته: فردریک پرالت
راه کمال، مؤلف: دکتر بهرام الهی. انتشارات جیحون.
کتابِ« راه کمال» تألیف دکتر بهرام الهی، که در سال ۲۰۰۲ میلادی منتشر شد، چاپ جدید و تجدید نظر در کتابی است که پیش از آن، چهار بار بین سالهای ۱۹۷۶ و ۱۹۹۲ میلادی انتشار یافته است. ورای محتوای کتاب – که بعدا،ً به طور خلاصه به آن میپردازیم – آنچه توجه ما را به خود جلب میکند، سیرتکامل فکری ای است که در این نسخهها پیوسته تحقق یافته و تا مجموعه کتابهای «مبانی معنویت فکری» امتداد مییابد.
در حقیقت پویایی این فکر و قابلیت آن مبنی بر غنیتر کردن محتوای کتاب و پیوستگی مبانی آن، صفات ویژه ای هستند که در این کتاب به چشم میخورند. مباحث معنوی غالباً در اصول و آداب تغییر ناپذیر و یا تکرار مداوم حقایقی که در گذشته بیان شده، منجمد میگردند. ولی در این کتاب موضوع کاملاً برعکس است: حقیقت گفتار دکتر بهرام الهی بطور دقیق در قابلیت پیشرفت دائمی آن برای رسیدن به اصل و جوهر حقیقت نهفته است.
روح ملکوتی و روح بشری
روح ملکوتی
ما موجوداتی دو بعدی هستیم، مرکب از روح بشری و روح ملکوتی. تا وقتی که در روی زمین زندگی میکنیم، روح ملکوتی و بشری به هم پیوسته و یک کلِ واحد به نام «خود» را تشکیل میدهند. با این وصف، با کمی توجه به جریانهای متفاوتی که در روان صورت میگیرد میتوان تا حدی، آنچه را که از این دو روح ناشی میشود، تشخیص داد. مثلاً، عشق به مادیات، برخاسته از روح بشری است. در حالیکه خاستگاه عقل، وجدان اخلاقی، ایمان، شرافت، از خود گذشتگی، عشق به حقیقت و عدالت، روح ملکوتی است.
بهترین نشانه وجود روح ملکوتی در ما آن است که حتی در کاملترین خوشبختی مادی، زیباترین موفقیت اجتماعی، شغلی یا خانوادگی، احساس عدم رضایت از خود، که اساس طبیعت ما را تشکیل میدهد، در ما فرو نمیکاهد. این عدم رضایت همیشگی، بطور دقیق، ناشی از ساختار دو قطبی ماست:« ارگانیزم معنوی انسان، به علت دارا بودن منشاء دوگانۀ آسمانی و زمینی (روح ملکوتی و روح بشری) با ورود به دنیای خاکی دچار عدم تعادل صفاتی میشود. این عدم تعادل در کارکرد واحدهای صفاتی، بعدها به صورت احساس کشمکشی میان خیر و شّر در درون آدمی بروز میکند و نگرانی در عمق وجود او پدید میآورد. این نگرانی عمیق درونی، محرک اولیۀ لازمی است که انسان را وارد عمل کند تا با کمک عقل اعلی و اصلاح اشتباهات و خطاها، به آگاهی از خود برسد.»(طب روح) بنابراین، مادامیکه روی کره خاکی زندگی میکنیم، خوشبختی کامل وجود ندارد، یا اگر هم باشد، بسیار محدود و زودگذر است. نگاهی کوتاه به زندگی خود و دیگران برای مشاهده این واقعیت کافی است. اما، عدم رضایت مداومی که در آن زندگی میکنیم، این «نگرانی عمیق»ی، که ما را از دیگر آفریدگان متمایز میکند، این ناخشنودی کم و بیش مبهم، که جزئی از وجود ما شده، و دیگر آن را احساس نمیکنیم، طبیعی و حتی برای پیشرفت ما لازم است، زیرا مانع میشود که زندگی خود را صرفاً در ارضای نیازهای طبیعی و روانی اولیه است محصور کنیم.
۱۰۰ گفتار
استاد الهی
گردآورنده: دکتر بهرام الهی، انتشارات رابرت لافون
گفتارهای برگزیدۀ این کتاب برگرفته از آثاری است حاوی تجربههای دوران حیات استاد الهی، فیلسوفی عارف، حقوقدانی عالم و موسیقیدانی برجسته. غرض از تألیف آن، آشنا کردن خواننده با نمونههایی از طیف وسیع تعالیم معنوی این متفکر متأله است.
استاد الهی همواره درس هایی را به شاگردانش تعلیم میداد که خود قبلاً به آنها عمل کرده بود و به ارزش معنوی و عملی آنها یقین داشت. عمق و دقت اندیشۀ استاد الهی چنان بود که از آن همواره نتایجی عملی بدست میآمد و این نتایج چنان متنوع بود که نیازهای معنوی غالب اشخاص را در هر سطحی که بودند برآورده میساخت. افرادی با مذاهب و ملیتهای مختلف از فقیر و غنی، عالم و عامی، روستایی و شهری، دانشجو، محقق، هنرمند و غیره، همواره ترکیب جالبی را پیرامون او تشکیل میدادند. جواب سوال های نظری، اغلب با راه حلهای عملی و مثالهای ملموس و منطبق با تجارب روزانه همراه بود.
معنویت، معنویت فطری
معنویت در اصطلاح عام، عبارت از هر چیزی است که به زندگی روح مربوط میشود که گاهی آن را زندگی درونی نیز مینامند. چنین تعریف مبهمی هر گونه برداشتی از معنویت را مجاز میدارد. امروزه وقتی موضوع معنویت مطرح میشود، از هر چیزی، هر چند ضد و نقیض، سخن به میان میآید: از زندگی در دِیر با کارگاههای یوگا، کیمیاگری، تائو، فال ورق و غیره. بازار اعتقادات و معنویات مشکلی با این تضادها ندارد، چنانکه حتی الحاد نیز میتواند به نوعی معنویت محسوب شود.
معنویت از دیدگاه استاد الهی معنایی بسیار دقیق دارد، که به عملکرد دینی یا عرفان سنتی میپیوندد. در معنویت، زندگی روح و فطرت خاص آن مورد نظر است، که از عوامل جسمانی و در مورد انسان بالاخص از قسمت حیوانیاش متمایز است. معنویت از فعالیت در جهت تغییر خود، که منجر به شناخت و دستیابی به چشماندازی برتر از خود و عالم میشود، جداییناپذیر است. «زندگی» روح باید جهت داشته باشد و کمال جهت حرکت روح را تعیین میکند.